کتاب آقای ذوزنقه
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
حسن در پایتخت زندگی می کند؛ اول پای دیوار می خوابید؛ بعد روی چرخ دستی می خوابید؛ بعد توی دکان؛ بعد ازدواج کرد و در اتاق خوابید؛ اما تا فرصت پیدا می کند جایش را در هوای آزاد می اندازد. وقتی حسن قصه ی زندگیش را می گوید، بچه ها می گویند ما هم می خواهیم پای دیوار بخوابیم. مادرشان نان و چای آن ها را می دهد و می خواباندشان. زن عصبانی است و به حسن می گوید: «دهاتی!» حسن می گوید: «مگر تو دهاتی نیستی؟» زن می گوید: «نه، هیچ وقت، پدرم دهاتی بود.»؛











