کتاب اهورا جمشید
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
جمشیدشاه در دروان پادشاهی هشتصدسالهاش دیواباد را از میان برداشت تا باد، ابرها را به سوی زمینهای کشاورزان بکشاند. سپس دیوادرد و دیوامرگ و دیوان دیگر را نابود کرد تا مردم بدون درد و بیماری و خشکسالی زندگی کنند. اما پس از هشتصد سال، درحالیکه موی او سپید شده بود، فرهان، فرهی ایزدیاش، که برهای سپید و کوچک بود و در تمام سالهای فرمانرواییاش یاریاش کرده بود، ناپدید شد. «اهورا جمشید» که تاب این دوری را نداشت، هر صبح و شام در کاخ خود مینالید و از اهورامزدای جاودان کمک میطلبید؛ اما این فغانها راه به جایی نبرد تا اینکه سرانجام شبانه سوار بر ماهوار از قصر خارج شد و با کمک اسلاف خود، تهمورثشاه، هوشنگشاه و کیومرثشاه، برای یافتن فرهان روان شد. داستان «اهورا جمشید» داستان پادشاهی درستکار است که در پی پیروزیهای متعدد، دچار کبر و غرور میشود و در نهایت از مردمان هفت سرزمین زیر سلطهی خود غافل میشود. اما آیا تلاشهای جمشیدشاه نتیجهبخش خواهد بود و او فرهان را مییابد؟











