کتاب خوابگردی
معرفی کوتاه
همه ی مصیبت ها از روزی شروع شد که آن پرنده ناگهان از پنجره ی باز وارد خانه شد پر کشید و روی شانه ی رودی نشست شگون نداشت. زندگی ام را جهنم کرد این ها را بعد فهمیدم. دکتر میگوید یکی از راه های بهبودی این است که ماجرا را مو به مو برای کسی تعریف کنم یا شرح آن را به تفصیل بنویسم میگوید که باید از خانه بیرون بروم درست یادم نمی آید که از کی خانه نشین شده ام به دکتر میگویم بنشینم بنویسم چطور است؟ میگوید بهتر از این نمی شود. می پرسم فایده اش چیست؟ میگوید حرف زدن آدم را درمان میکند مرور کردن خودش نوعی دوا و دارو است. اما چطور و چگونه بنویسم که انتقال آن همه تشویش، اضطراب و خاطره های سیاه ممکن شود؟







