کتاب داستان واره های احکام برای بچه ها 9 روزه و ماه رمضان
معرفی کوتاه
هنگام سحر بود و همه دور سفره نشسته بودند. نرگس کنار مادرش نشسته بود و چشم های خواب آلودش را می مالید و غذا می خورد. نجمه گفت: «واقعا می خواهی روزه بگیری؟»
نرگس گفت: «بله که می گیرم! فکر کردی فقط خودت بلدی روزه بگیری؟ نجمه گفت: «هیج می دانی که از اذان صبح تا اذان مغرب نباید آب و نان و غذا و میوه و خوراکی های دیگر
بخوری؟» نرگس گفت: «بله که می دانم !»مریم خانم به نرگس گفت: «تو روزه ی کله گنجشکی بگیر، یعنی از حالا تا وقت صبحانه چیزی نخور. صبحانه که خوردی تا ناهار چیزی نخور. بعد از ناهار هم تا شام چیزی نخور.»











