کتاب داستان یک زن
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب: مادر بقچه اش را بست و راه افتاد. درست پیش از بیرون رفتن از خانه، برگشت به طرف دو دختر بزرگترش و گفت:” نندازینش توی حوض ها!” هنوز پایش را از در بیرون نگذاشته بود که دو خواهر، درست مثل دو سرباز گوش به فرمان، خواهر کوچکتر را انداختند توی حوض. حوض عمیق تیرهی توی حیاط. دخترک پنج شش سال بیشتر نداشت. خواهرها هر کدام حدود چهار سال با هم فاصلهی سنی داشتند. و حالا دو خواهر بزرگتر کنار حوض ایستاده بودند و به دخترک که در آب سرد سنگین دست و پا میزد میخندیدند. دخترک ریز و کوچک و حوض عمیق و بزرگ بود. انگار ته نداشت…





