کتاب دردهایی که غیر قانونی ست
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
ای مانده در محاق افق مثل ماه نو
آه ای خیال خامِ سمج از سرم برو
کاری مکن دوباره دلم زیر و رو شود
این آتش نهفته به جان را مکن الو
دندان فرو مکن به تنم فکر لعنتی
نای مرا مگیر، درون سرم مجو
لعنت به هر چه خاطره و فکر بیخودی
بر ریشههای خستهی اعصاب من ندو
نصف شبی مخواه که بی فکر آبرو
در کوچههای شهر بیفتم تلوتلو
نامردمان کوچه کمین کردهاند باز
میترسد از زمین و زمان یک زن ولو
تنها تو سرپناه منی ای خیال او
وقتی که مرگ میزند از زندگی جلو
در سینهام بزرگی تو جا نمیشود
ای دلبخواه، از دل تنگم بزن برو





