کتاب دماوند
معرفی کوتاه
كسرائيان لمحهي كوتاهي از تجربهي سفرِ ثبت اين تصاوير را اينگونه شرح ميدهد: “شب را توي درّه خوابيده بودم و هوا تاريك بود كه راه افتادم. در “ايرا” وقتي از اتومبيلم پياده شدم به چوپاني برخوردم كه از گلههاي گوسفند در آغلي روباز نگهباني ميكرد. به نظر ميرسيد كه از حضور من در آن وقت از شب يا روز تعجب كرده است. بلافاصله و خيلي كوتاه خودم را معرفي كردم و گفتم براي عكاسي از دماوند آمدهام. و وقتي در جواب سؤالش گفتم صبحانه نخوردهام مرا به خوردن سيب از باغش كه همان نزديكيها بود دعوت كرد. تشكر كردم و گفتم ديرم ميشود و شروع كردم به بالا رفتن از كوه. وقتي برگشتم نديدمش، رفته بود، اما دلش نيامده بود مرا بدون صبحانه بگذارد”.







