کتاب زمین را بافتم شکافتم
معرفی کوتاه
فردا می روم از صادق موش خرما میگیرم و می فرستمشان روی مین ها. این جوری می فهمم کجا مین دارد کجا ندارد. از کجا معلوم که راست بگویند. به داد و فریادشان محل نمی گذارم و باز هم می روم طرف تانک ها. رویشان یادگاری نوشتند: ((امیرو کجایی؟ سازته وردار بیا که اینجا دلمو گرفته.)) و جای دیگر نوشته: ((پاشو کجا رفتی گم شدی غریبه ی کوچک.)) آن یکی: ((ها عامو به مو می گن خالد. کا! مو دوبار مردم.یه بار قبل جنگ و یه بارم تو جنگ!)) و عبدو هم نوشته بود: ((کا! ها بگو نه می خوای درجه ی چندش باشی؟))
دور برم را نگاه می کنم. تکه زغالی پیدا می کنم و روی یکی از تانک ها می نویسم: ((اینجا ملک آقامه. وجب به وجب خاکش مال خودمونه!))





