کتاب زنی با کلاهک آباژور بر سر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
هیچ کس نمی دانست روزنامه خیابان کلرمانت در اوقات فراغتش کجا می رود . کسانی که او را می شناختند روزنامه یا هفتگی صدایش می زدند. هفتگی با تمیز کرن خانه های مردم روزگار می گذراند. او آرزویی در سر داشت که بیش از هر چیز دیگری می خواست آن را به واقعیت بدل کند و برای این کار به پول احتیاج داشت برای زمانی طولانی در حال پس انداز بود و اندک اندک پول کنار می گذاشت. هر روز صبح وقتی بیدار می شد به پول هایش فکر می کرد.





