کتاب شهر تنها می ماند
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
ماجرا بازمی گردد به سال 1878، یعنی در زمانی که اگر یک مرد با خود ششلول حمل نمی کرد با زنان راهبه هیچ تفاوتی نداشت، ششلول آن زمان نماد قدرت و مردانگی بود. در غرب وحشی «لوندا لیمروف» زنی روسی زندگی می کرد، او در رستوران پدرش کار می کرد. ارباب، مادر لوندا را به بردگی برده بود و مادر او که از دست کارهای ارباب خسته شده بود از برج ناقوس خود را به پایین انداخته و کشته شده بود. تا اینکه روزی دختری به نام «آلیس» به همراه برادرش وارد شهر شده و به رستوران لوندا رفته و ارباب او را در آنجا می بیند و … .
