کتاب لبه ی پرتگاه
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
تصویر خالی. پروا نیازی در نقش شیدا شباهنگ اشکی گوشه ی چشم با چهره ی گل آلوده و خونین، سرْاسیمه و نفس زنان وارد تصویر می شود؛ چون جانوری با همه ی طبیعت خود گوش می دهد و به هر سو می نگرد که شاهدی آن دوروبر نباشد. رو می گرداند و به سواری خود می نگرد. تصویر سواری قراضه ی تصادف کرده، کنار پرتگاه، با در صندوقْ عقب بالازده. تصویر به سوی صندوق عقب پیش می رود. به نظر می رسد دستی خون آلود از صندوق عقب درمی آید که می خواهد خود را از آن جای تنگ بیرون بکشد. صدای زنگ تلفن همراه. پروا نیازی در نقش شیدا شباهنگ چون مجرمی که ناغافل مچش را گرفته باشند تند رو برمی گرداند و با دستپاچگی گوشی همراهش را درمی آورد؛ هراسان به شماره بین می نگرد؛ با خشم زیر لب می غرّد شیدا شباهنگ: پس بالاخره راش انداختی! صدای تورنگ مازنی: تا کی باید منتظر شم؟ نکنه با کس دیگه ای قرار بهتری داشته یین؟ شیدا شباهنگ: [ خشمگین فریاد می کند] آره با یه جسد!











