کتاب نجواگر اسب
معرفی کوتاه
در آغاز و پایان چیزی جز مرگ نبود . شاید اگر این اندیشه زودگذر بر رویایش سایه نیفکنده و او را در صبحی این چنین نادر از خواب بیدار نکرده بود ، هرگز این را نمی فهمید . وقتی چشم باز کرد ، دانست که دنیا جور دیگری شده است .ساعت زنگ دارش نشان می داد که تا زمان بیداری نیمساعتی وقت باقیست . آرام در رختخواب دراز کشیده بود و به تغییر می اندیشید . تاریک بود اما نه آنقدر که می باید.دخترک سیزده ساله ای به نام “گریس مک لین” زمانی که با اسبش “پیلگریم” برای گردش بیرون رفته اند، دچار سانحه می شود و یک پایش را از دست می دهد. پیلگریم هم به شدت آسیب می بیند و دچار حالت جنون می شود. بر اثر این حادثه گریس روحیه اش را از دست می دهد و مادرش “آنی” درک می کند خوب شدن دخترش با بهبود پیلگریم ارتباط دارد. از این رو به “تام بوکر” که در اصطلاح در گوش اسبان نجوا می کند و رنج و آلام حیوانات را تسکین می دهد مراجعه می کند اما….










