کتاب کارم داشتی سوت بزن!
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
یک روز عصر بعد از خرید، وقتی خانم و آقای پرز خواستند بچه شان را از توی چرخ دستی دربیاورند، نتوانستند. گیر کرده بود. خیلی باهاش کلنجار رفتند. بعدش صندوق دارها تلاش کردند بچه را بیرون بکشند و بعد هم مسئولان قفسه ها، سه تا از مشتری ها، خانم مدیر، آتش نشان ها و دیگران. اما هیچ جوره نمی شد از توی چرخ دستی درش بیاورند. خانم مدیر فروشگاه گفت: «مجبور است از این به بعد توی چرخ دستی زندگی کند.»و از آن روز به بعد، میم تبدیل شد به… پسرک چرخ دستی.






