کتاب دیگری
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
کجا هستم؟ چرا می دوم؟ چه کرده ام که دارم این طور شتابان می دوم؟ چرا چیزی یادم نمی آید؟ هان ترسیده ام، از ترس است که دارم می دوم فرار می کنم دست هایم خونی است اره ی آهن بری توی دستم است چرا اره ی آهن بری توی دستم است؟ چرا دست هایم خونی است؟ برای چه باید فقط بدوم؟ تک و توکی ماشین از این طرف و آن طرف می آیند و می روند، از بینشان طوری می گذرم انگار که روحم از وسط اتوبوسی می گذرم. هیچ جایم درد نمی گیرد پس من مرده ام و این روحم است که دارد در می رود. روح که نباید در برود، روح آزاد است به هر کجا که خواست پرواز کند، اما روح من دارد قرار می کند.







