کتاب آفرودیت
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
دختری به اسم باران که با مادربزرگش زندگی می کند طی تصادفی مادر بزرگش به کما می رود و کابوس هایی که از کودکی گریبان گیر او بودند و با ورود به بزرگسالی از شدت و حدت آنها کاسته شده بودند اکنون با این حادثه دوباره جان گرفته و رنگ واقعیت به خود می گیرند و او را در مسیر جدیدی در جهت رمزگشایی این کابوس ها سوق می دهند.
صدای پرواز و بال زدن پرندگان که از روی شاخه ها بلند می شدند را می شنیدم قارقار کلاغ ها بر شدت آن غروب رازآلود و مرموز می افزود. این صداها و صداهای مبهم دور و نزدیک و جرق جرق آتش در مغزم می پیچید و انعکاسش شدت می یافت دهانم طعم گسی پیدا کرد. به طرف آتش چرخیدم خانه هنوز می سوخت به عروسک نگاه کردم انگار چشمان عروسک شعله می کشید و شعله ای که جانم را می سوزاند خانه ی مشتعل و عروسک دور و نزدیک می شدند به طرف جعبه رفتم عروسک را در جعبه گذاشتم انگار وسایل جعبه عقب و جلو می رفتند از جعبه بیرون می آمدند و دوباره به سر جایشان در جعبه برمی گشتند.





