کتاب بهروز خرمشهر بهروز من
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
عراقی ها کاملاً خرمشهر را اشغال کرده بودند باید از کارون رد می شدیم تا خودمان را به آن سوی شهر برسانیم. ناگهان متوجه شدم بهروز نیست. در آن ،تاریکی متوجه شدم بهروز کنار رود کارون زانو زده است جلو که رفتم دیدم ضبط صوت کوچکش را روشن کرده و کنار رود قرار داده است. وقتی پرسیدم توی این اوضاع و احوال چیکار می کنی؟ گفت دارم صدای امواج کارون رو ضبط می کنم.
برای چی؟
برگشت نگاهم کرد و با چشمان اشک بار گفت برای اینکه نسل آینده بداند وقتی ما از خرمشهر عقب نشینی می کردیم کارون گریه می کرد.











