کتاب پیشانی های پینه بسته
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
از خیمه گاه بیرون زد. آفتاب از رمق افتاده بود گردبادی بزرگ چون تنوره دیو در دل دشت های بیکران دومة الجندل در خود می پیچید و پیش می آمد مالک دستانش را مقابل چشمانش گرفته بود از هر سو صدای فریاد می آمد. خیمه ها در بازی طوفان و خاک اسیر شده بودند و می رفتند تا از جا کنده شوند به آسمان گرد و خاک گرفته بالای سرش نگاه کرد. عقابی اسیر بازی تندباد شده بود خود را همچون آن عقاب می دید که بالای سرش سعی در حفظ تعادل داشت و با همه توانش بال می زد عقاب چرخی ناخواسته در آسمان خورد و بر زمین فروافتاد. خود را آن عقابی می دید که حالا توان پرواز کردن را از دست داده بود مکر شیطان در شکل و شمایل باد می رفت تا همه چیز را ویران کند. توان ماندن نداشت داخل خیمه گاه شد.








