کتاب گل کاسنی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
تنهاست. یک جایی هم دنیا آمده که اصلا به درد زندگی نمی خورد. حالا این وسط باید بچه هاش را هم به دنیا بیاورد و بزرگ کند. این طرف سنگلاخ آن طرف رودخانه ی خروشانی که گوشش به هیچ حرفی بدهکار نیست این طرف هم یک عده دوست و آشنا که هیچ کاری هم از دستشان بر نمی آید. این داستان گل کاسنی ای است که وسط تخته سنگی، آن هم وسط رودخانه ای نا آرام و پرسروصدا، روبیده و حسابی از دست اقبالش کلافه است نه که برای نجات خودش فکری نکرده باشد فکرهای زیادی به سرش زده بود مشورت هم کرد ولی خب راه حل به درد بخوری پیدا نشد. آخرش قرار است چه بشود؟ کاسنی بودن واقعا این قدر تلخ است؟ یا باید کمی صبر کرد و دید؟







