کتاب چشمهایت را ببند
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
زندگی متیو هیل، کارآگاه خصوصی با سابقه پس از تماسی تلفنی دگرگون میشود. آملی، دخترش که برای خرید با مادرش رفته بود در یک چشم بر هم زدن ناپدید شده و دیگر باز نگشته است. متیو برای اولین بار در زندگی اش پشت میز بازجویی نیست، بلکه در نقش قربانی قرار گرفته. این واقعه، او را وارد تاریک ترین معمای زندگی اش میکند ساعتها به سرعت میگذرند و هر ثانیه آملی از او دورتر میشود. این بار متیو، تنها یک کارآگاه نیست، پدری است که برای نجات جگر گوشه اش با زمان مسابقه میدهد و باید تمام هوش و توانایی های کارآگاهی اش را به کار بگیرد تا نه تنها دخترش را نجات دهد، بلکه از زندگی پیرمردی متعصب که دختر و نوه خودش را نیز در چنگال قوانین سخت گیرانه اش اسیر کرده است، پرده بردارد. در این بازی مرگ و زندگی، فقط یک نفر میتواند پیروز شود.











