کتاب مرد بی سر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
درست همان جایی ایستاده ام که پدرم خیلی دوست ندارد بایستم حرف و حکم پدر برایم خیلی مهم است؛ اما دیدن کبوتر و کبک و پرنده های کوچک و بزرگ دیگر و تماشای مار و لاک پشت، چیزی نیست که بتوانم به راحتی بیخیالش شوم اول صبحی راسته کوچه عیدگاه مثل همیشه پر رفت و آمد است. جلوی قهوه خانه اما بیشتر از هر جای دیگر عیدگاه شلوغ است. خوب میدانم پدرم برای چه میگوید هر وقت از مسیر عیدگاه رد میشوم جلوی قهوه خانه ها به ویژه قهوه خانه دربانها نباید بایستم.











