کتاب می روم تا مجنون بماند
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
موج انفجارها سنگر را مثل گهواره چپ و راست می کرد تا جایی که بخشی از دیوار آن فروریخت. آماده نماز صبح شدم با خودم گفتم: اگر این آخرین نمازم باشد چه؟ دلم را وارسی کردم ترسی نداشتم از روزی که لباس سپاه را پوشیده بودم آماده رفتن بودم شوق به شهادت سال ها پیش در قلیم جوانه زده بود. بعد از نماز به سجده افتادم و ناله زدم:
إلهي قلبي مَحْجُوبُ، وَعَقْلِي مَغْلُوبٌ. وَنَفْسِي مَعْيُوبٌ، وَهَوَائِي غَالِبٌ ….





