کتاب به عشق خمینی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
ابتدای کوچه ای تنگ و باریک شیخ افغانی دستش را تکان داد سمت راست و رد شد نگاه کردی سینه دیوار تابلوی نشانی را روی تکه ای کاشی خواندی زقاق ۵۷ محله ۲۰۶ حي الحويش رفتی داخل کوچه دو رفیقت هم کنارت دانه های درشت عرق خیس کرده بود پیکرت را صورتت را انگار شسته بودی گرمای تابستان نجف خرما را هم می پخت چه برسد به تن آدمی گرمای تن ،تو بیشتر عطر هیجانی بود که جانت انتظارش را می کشید دیدار با مرادت سمت راست ،کوچه خانه آجری دو طبقه که مثل خیلی از خانه های نجف بالكن طبقة بالايش جلوتر بود نگاهت را جلب کرد طرف خودش در چوبی بود و نیمه باز صدای تند و پی در پی ضربان قلبت را می شنیدی…. داخل شدی پله ها را رفتی بالا پله ها تو و دو رفیقت را کشاند توی خانه دیگری خانه اندرونی آقای خمینی شیخ غلام رضا رضوانی نشسته بود پشت یک میز کوچک جلوی اتاق آقای خمینی سلام کردی محمد شجاع فرد و سیدابراهیم حسینی را نشان دادی و گفتی با دوستانم از قم…. حرفت را برید رضوانی تند گفت: «چرا تأخیر کردید؟ چرا دیر آمدید آقا منتظرتان است…









