کتاب راضی و خشنود زندگی کنیم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
من در خانوادهای پرجمعیت به دنیا آمدم و هرگز از این بابت افسوس نخوردم. از این شلوغی، به تدریج دو امتیاز مشخص در نظرم پدیدار شدند: یکی اینکه همیشه موضوعی در خانواده مطرح است، و دوم این که با وجود مرگ والدین و فرسودگی روابط خواهر و برادری بر اثر زمان، همیشه چند نفری برای معاشرت باقی می مانند.
ما ۵ فرزند بودیم و خوشبختانه من تهتغاری بودم و با تفاوت سنی زیادی از خواهرم، یعنی فرزند ما قبل آخر، به دنیا آمدم. خواهران و برادران بزرگم همیشه مرا مثل فرزند خودشان محسوب میکردند، چون در دوران نوجوانی و بعد در شروع زندگی خیلی مشغولی بودند، دیگر مجالی نداشتند که مرا آزار و اذیت کنند. وقتی کوچک بودم، تقریبا تنها بچه برای پدر و مادرم در خانه به شمار میآمدم و آنها کاملا متعلق به من بودند،وقتی هم که بزرگ شدم به دنیای بسیار شکوفای برادران و خواهرانم ملحق شدم.





