کتاب مدارام
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
چشم هایم را روی هم فشار می دهم و پرت می شوم وسط میدان آزادی؛ همان جا که از الهام خواستگاری کردم بین تاریکی و روشنایی خواب و بیداری گیر کرده ام و لابه لای چهره آن روز الهام و بوی متعفن اتاقک امروز صدای شرف خان را می شنوم که می گوید: سرکار من هیچ کاره ام کس دیگه ای می خواست ترتیب رفتنشون رو بده… به خدا من نمیدونم کجا؟ سرکار جان به لحظه گوش کن… سرکار زن تو اتاقه باید در بزنید… اصلا شما اجازه بده… نــه بابا برای چی فرار کنن بنده خداها جفتشون کرونا گرفتن جون رفتن به مستراح رو هم ندارن…. لب های خشکم را باز می کنم و آرام جوری که الهام بیدار نشود می گویم آدم مرده زندان رفتن نداره.






