کتاب Nausea
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
روکانتن مردی تنها است که شهرش را دوست ندارد. او در این گوشهنشینی به ندرت در برخورد با اشیاء دچار حالت تهوع میشود. اولین تهوع او در ساحل دریا، هنگامی که سنگریزهای در دست میگیرد اتفاق میافتد. بعدها این حالت به امور دیگر نیز سرایت میکند. آنتوان روکانتن در تنهایی خود به پرسشهای بنیادی در خصوص هستی شناسی برمیخورد. سوال اساسی رمان حاضر این است: «ما چرا وجود داریم؟»نویسنده اعتقاد دارد که انسان در ابتدای امر هیچ ماهیتی از خود ندارد، بلکه فقط وجود دارد. انسان توسط اعمالش ماهیت خود را میآفریند؛ به عبارتی دیگر بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود میسازد. پس برای شناخت هر انسانی، ناگزیریم به اعمالش دقت کنیم. ماهیت انسان، مجموعه اعمال اوست.از نظر آنتوان روکانتن، شخصیت اصلی داستان، وجود هر چیزی زائد، بیهوده و غیرضروری است و باعث تهوع میشود حتی خودش. خودش را زائد میدید که اگر ناپدید هم میشد، ناپدید شدنش احساس نمیشد، چرا که وجودش در جهان واقعی به هیچ وجه واجب نبود. در واقع روکانتن وجود خود را دارای ماهیتی ارزشمند نمیدانست، البته او بعداً درمییابد موسیقی و ادبیات این تهوع را تسکین میدهند و به دنبال جاودانه شدن یا به عبارتی دیگر ارزشمند ساختن موجودیت خود و زندگیش، خود را وقف نویسندگی میکند.











