کتاب مکالمات اقیانوسی
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
بطری با خودش گفت:
چرا باید این سفر این قدر طول بکشد و چرا دسترسی من به نقشه ی نجات این قدر باید دشوار باشد؟… اصلاً من از کجا بدانم و عده هایی که مرغک ناشناسی درباره ی ساحل به من میدهد راست است؟ کدام ساحل؟ اینها توهمات یک مرغک خسته و سرگردان در وسط اقیانوس نیست؟….
من اصلاً چرا حرف های یک مرغ دریایی یا هم چو چیزی را باور کنم که خودش هزار بدبختی کشیده و رسیده این جا و مرا گرفتار حرف هاش کرده؟ این اگر چیزی از ساحل می دانست که بال می زد و خودش را به یک جایی میرساند و وسط اقیانوس علاق و دریه در نبودا» بطری بخشی از این تردیدهاش را به مرغک گفت. ببینید وسط اقیانوس بیکرانی که فقط یک بطری سرگردان هست و یک مرغک از او سرگردان تر اگر بطری همین تردیدها و شکایت هاش را درباره ی حرف های مرغک به خود مرغک نگوید آنها را به چه کسی بگوید؟






