کتاب قرمز هم رنگ خاکستری است
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
از اگزوز دود سیاهی بیرون می دود. صدای گوینده ی زن از رادیوی اتوبوس می پیچد در همهمه ی مسافران شنوندگان عزیز امیدوارم تا این لحظه از روز اوقات خوشی را پشت سر گذاشته باشید.
آذر، گره روسری اش را شل می کند . عرق صورتش را می گیرد . دنباله ی روسری اش را جلوی صورتش تکان میدهد.
پنج ماهه حامله بودم کف پام گر می گرفت . انگار آتیش زیرش گرفته باشن . از این ور خونه تا اونور خونه هرجا که می شستم رضا پنکه رو می چرخوند اونوری . می پرسید، پسرم خنکش شد؟ می گفتم واه واه پسرم پسرم راه ننداز!! بچه باید سالم باشه.





