کتاب رومینا
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
منصور آنقدر زیبا صحبت می کرد که رومینا دوست نداشت حرف هایش پایان یابد و همینطور مشتاقانه به مرد آرزوهایش نگاه می کرد و ذوق و شوق در چشمانش هویدا بود. منصور دست هایش را بالا آورد و رو به رومینا گفت می دونی به زندگی درست می کنیم که خشت خشت اون رو با عشق بنا کرده باشیم ببخشید اینو میگم ولی من جانم به جان تو بسته شده، زنگ خانه رو می زنم و تو در رو باز می کنی و قلبم چندین برابر بیشتر از همیشه می تپه. رومینا دستش زیر چانه اش بود و غرق در حرف های منصور با خود فکر می کرد همیشه عاشق یک مرد رمانتیک بودم. رومینا گفت وای چه حرف های قشنگی زبونم بند اومده انقدر شما قشنگ صحبت می کنید. اصلاً خوابم یا بیدار؟! منصور چشمکی زد و گفت: بیداری.





