کتاب او
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
یادم آمد مادرم همیشه یک رادیو ضبط توی آشپزخانه داشت و یک رادیوی کوچک کنار رختخوابش همه ی کارهایش را با صدای رادیو انجام می داد. سکوت می کرد و با آن صدا صبحانه می خورد. تمیز می کرد ظرف می شست غذا می پخت لباس ها را پهن می کرد و حتی موقع خواب ترانه گوش می داد. امروز می فهمم که صداهای بی تصویر تنهایی های آدم ها را پر می کنند. کسانی مثل مادرم که من هم امروز به او بدل شده ام از آدم های پرسر و صدای مزاحم ناامید کننده و تهی وار خسته اند. مادرم همیشه عاشق بود. عاشق داشته های اندکش مثل ظروف آشپزخانه گلدان ها، گربه ای که مدام پشت پنجره ی آشپزخانه میومیو می کرد و او هر روز برایش غذا می گذاشت. دفترچه های خاطراتش مجلات خانوادگی که عادت داشت هر ماه از روزنامه فروشی بخرد دو سه قلم لوازم آرایشش دمپایی های روفرشیاش سریال های تلویزیونی و هر لقمه ای که فرو می داد.





