کتاب راز قنات
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
دور نهری که از حیاط مسجد میگذشت شلوغ بود مردها نند و تند وضو گرفتند. یک طرف نهر را بپارچه زده بودند تا زنها پشت آن وضو بگیرند.
کبری منتظر شهربانو نماند با عجله رفت تا وضو بگیرد. شهربانو تا وضو گرفت و برگشت، مش جعفر تکبیر نماز را گفته بود شهربانو کبری را توی صف ندید چادری از طاقچه مسجد برداشت برای خودش بین کوکب زن داداشش، و ننه جا باز کرد و به نماز ایستاد نماز که تمام شد کبری را روبه رویش دید. برویم؟
کجا؟
همان جا که قبلا گفتی ننه به شهربانو نیم نگاهی کرد و بهش توپید
تو هیچ جا نمی روی









