کتاب عروسی پشت خاکریز
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
در آن هیاهو صدای گلوله هایی را که از کنار گوشم رد می شد به وضوح می شنیدم. صورتم را روی زمین گذاشته بودم و به اطراف نگاه میکردم حتی گرمای گلوله هایی را که از کنار صورتم رد می شد حس می کردم ثانیه های آخر عمرم را می شمردم پیش خودم می گفتم الان به تیر می خوره توی کله ام… الان به تیر می خوره توی کله ام دلم را به خدا سپردم و سرم را به خدا هدیه دادم. آماده پرواز شدم شهادتین را بر زبان جاری کردم و گفتم: خدایا مهر قبولی رو بزن روی پرونده ام که دارم میام. نمی دانم چرا یک دفعه به یاد پدرم افتادم صورتی که این لحظات مرگ و زندگی بهترین فرصت طلایی برای عشق ورزی و دلدادگی با حضرت دوست بود بدبختی من از آنجا شروع شد که گفتم: خدایا دلم می خواد یه بار دیگه آقام رو ببینم.






