کتاب به کی سلام کنم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
مار رو به درخت گردو پیش می رفت کنار درخت انگار کمی خاک خورد و از درخت شروع کرد به بالارفتن و به شاخ های آویزان شد میان درخت گنجشک ماده ای کنار لانه اش نشسته بود و با منقارش بال هایش را صاف میکرد و به جوجه هایش نگاه می.کرد جفت او گنجشک نر…. انگار متوجه مار شد جیک جیک وحشت زده ای کرد گنجشک ماده هم متوجه شد و هر دو شروع کردند به پرواز در حول و حوش لانه شان مار بی توجه به جیک جیک گنجشک ها سراغ لانه رفت و نسرین میدیدش که یکی یکی جوجه ها را میگیرد در دهانش پس و پیش میکند و می بلعد بعد مار از درخت پایین آمد و آمد پای درخت و سرش را محکم به تنه درخت میکوفت انگار در پوستش می لولید انگار پوستش برایش تنگ بود. مار باز سرش را به کنده درخت سایید و ناگهان…. مثل معجزه بود پوستش به تمامی اما یواش یواش از بدنش جدا شد و پوست تازه اش شفاف و براق بود.
انور گفت: «رستاخیز».
نسرین پرسید: «حالا دیگر چه کار میکند؟»
میرود تو سوراخی که برایش پای درخت کندهام و سوراخ را گودتر میکند و میان ریشه های مرطوب درخت می خوابد بیدار که شد مثل یک چشمه از زمین بیرون می جهد به دلم افتاده این مار باغ را خراب می کند.











