
نیک چارلز هر جا که میرود مسألهای برایش پیش میآید، حتی حالا که به نیویورک آمده و به همراه همسرش نورا در ناز و نعمت مشغول خوشگذرانی است. وقتی درمییابد که یکی از آشنایان سابقش، جولیا، مرده است، عادات گذشتهاش را بازمییابد و بنا میکند به پرسوجو دربارۀ علت مرگ او. همه به دنبالِ مظنونِ اصلیاند: رئیس و عاشق جولیا…
