
همهی ما گاهی رها میشویم، فراموش میشویم، نادیده گرفته میشویم. میدانیم که در قبال عزیزترینهایمان مسئول هستیم و کاری از دستانمان ساخته نیست. اختیاری نداریم، مانند عروسک خیمهشببازی که بندهایش بریده و به حال خود رهایش کرده باشند. هرچه بیشتر تلاش میکنیم کمتر به دست میآوریم… هرچه جلوتر میرویم فقط اشتباهاتمان بیشتر میشوند. رمان پلک بزن داستان زندگی زنی است…