
بخشی از کتاب: فرانکی برادر بزرگ فنیلی بود ، او فنیلی را برای خود بت کرده بود . آنها همیشه لزوما جدانشدنی بودند دو بچه با موهای سیاده و چشم آبی که کمتر از دو سال با هم فاصله داشتند. تابستانهای طولانی کالیفرنیا را بدون نظارت بزرگترها می گذراندند ، با دو چرخه هایشان از یک طرف جزیره کورونادو به…
