
در داستان «آواز جیرجیرک کوچولو» جیرجیرک تازه بهدنیاآمده هرکاری که میکند نمیتواند بالهایش را به هم بزند. برای همین تمام روز ساکت است. ملخ پروازکنندکان به دیدنش میآید. مانتیس شکمو از گوشهای بیرون میپرد. زنبورسرخ وزوزکنان از بالای شاخهای عبور میکند. اما جیرجیرک کوچولو در جواب تمام حشراتی که به او سلام میکنند یا صبحبهخیر و عصربهخیر میگویند، چیزی نمیگوید.…

