
از لحظهای که سقراط گفت «من خود آتنم» و شهر را حتا به قیمت جانش ترک نکرد، تا مقالهی درخشان گئورگ زیمل «کلانشهر و حیات ذهنی»، و حتا هزارههایی پیشاز سقراط و تا همین امروز در هزارهی سوم پس از میلاد مسیح، شهر جلوهگاه آرزوها و آمال انسان بود، انسانی که میخواست جهان را آنگونه بسازد که دوست داشت. اما…
