
با جدّیت در چهاردیواری نیمهتاریک قدم میزد. چهرهی عبوس و سرسختش تناسبی با اندام ریزش نداشت. حتی لحظهای هم نگاهش را از مرد جوانی که سربهزیر و آرام گوشهی اتاق نشسته بود، برنمیداشت. هر چه بیشتر نگاهش میکرد، بیشتر احساسش را میفهمید. چون خودش نیز هنوز آنچه را که اتفاق افتاده بود، باور نداشت. اینبار با نگاه عمیقتری به او،…
۱۰۳,۵۰۰ تومان