
بخشی از کتاب: تا که چشمم گم کند در چشمهایت خویش را باز با هم روبرو کردیم گرگ و میش را چشمهایت قهوهای فوری که باید حل کند در خودش هر دلخوری را، غصه را، تشویش را زندگی لیوان شفافی است نیمهپُر، ولی دیده بودم بیتو تنها نیمهی خالیش را ماه کامل! لحظهی دیوانگی نزدیک شد میگذارم زیر پا پس…
قیمت درج نشده