
در سال ۱۹۸۶، فاجعهٔ چرنوبیل زندگی لنا و ایوان، دو نوجوان دلداده، را زیر و رو میکند. پدر لنا، یکی از مهندسان مرکز هستهای، همراه خانوادهاش به غرب میگریزد، اما پدر ایوان تصمیم میگیرد که در منطقهٔ آلوده بمانند. بیست سال بعد، لنا درمییابد که هیچچیز نمیتواند مانع بازگشتش به سرزمین مادری شود؛ سرزمینی زخمخورده که اکنون منطقهای ممنوعه به…