
داستان کوتاه حاضر، ماجرای سنجاب کوچولویی است که به اتّفاق پدر و مادرش بالای درختی زندگی می کند. او چند روز مانده به تولدش اصرار دارد همراه پدر و بزرگ ترها به سمت شرق رفته و گردو جمع کنند. طبق قوانین سنجاب ها، او اجازه ندارد با بزرگ ترها برود. سنجاب کوچولو دوستی به نام «حنایی» دارد که بیمار است…
قیمت درج نشده