برندا کلارک
چینش کتابها

فرانکلین بچه لاکپشتی است که خیلی کارها بلد است؛ مثلاً میتواند در لاک تنگ و تاریکش تنهایی بخوابد، البته اگر برایش قصه شبش را گفته باشند و چراغ خوابش را هم روشن کرده باشند و یک لیوان آب هم برایش گذاشتهباشند…فرانکلین موقع خواب، پتوی بچگی اش را هم بغل میکند تا خوابش ببرد اما یک شب نمیتواند پتویش را پیدا…

فرانکلین لاکپشت باهوش و توانایی است. او دلش میخواهد در کارهای گروهی شرکت کند. یکروز وقتی داشت قدم میزد یک مخفیگاه کوچک و دنج پیدا کرد و تصمیم گرفت یک باشگاه سری راه بیندازد اما باشگاه کوچک بود و جا برای همه دوستانش نبود؛ برای همین سگ آبی ناراحت شد. چون نمیتوانست عضو باشگاه فرانکلین شود….

تولد خرسی است و مادر خرسی از مادر فرانکلین میخواهد تا کادوی تولد خرسی را برایش پنهان کند چون نگران است که مبادا خرسی فضولی کند و بداند کادویش چیست. فرانکلین کنجکاو نمیتواند جلوی خودش را بگیرد و یک کادوی زرد رنگ در کمد پیدا میکند و فکر میکند که کادوی تولد خرسی است. فرانکلین یواشکی کادو را نگاه میکند.…

سمور آبی یکی از دوستان فرانکلین است که دارد برای دیدنشان بعد از مدتها به محله میآید. فرانکلین خیلی هیجان دارد که سمور آبی را دوباره ببیند و با او مثل قدیم بازی کند. اما هر دوی آنها تغییر کردهاند و بزرگتر شدهاند. آیا آنها با تمام این تفاوتها باز هم میتوانند با هم دوست و خوش باشند؟

درباره کتاب: فرانکلین میخواهد به موزهی شهر برود و خیلی هیجان دارد. ولی قبل از رسیدن به موزه، سگ آبی میگوید موزه، دایناسورهای واقعی دارد. فرانکلین اول خیلی نگران میشود ولی آنقدر از دیدن چیزهای دیگر در موزه ذوقزده میشود که دایناسورها را فراموش میکند. تا اینکه بالاخره با یک تیرانوسوروس روبهرو میشود!

یک روز فرانکلین از پدر و مادرش اجازه میگیرد که دوستش خرس را به خانه دعوت کند تا شب را در خانهشان بخوابد. این اولین باری است که فرانکلین یکی از دوستانش را برای شب ماندن دعوت میکند. فرانکلین برای خوش گذراندن با مهمانش برنامههای زیادی دارد. آیا به فرانکلین و دوستش خوش میگذرد و میتوانند راحت بخوابند؟
ناشرهایی که کتابهای «برندا کلارک» را منتشر کردهاند
ناشرهای فعال که کتاب از این نویسنده منتشر کردهاند.
مترجمهایی که کتابهای «برندا کلارک» را ترجمه کردهاند
بر اساس کتابهای موجود در فروشگاه و دادههای دستهبندیشده.








