
قدیمیترین نامهای را که پیدا کردم نهم دی 1349 از پراگ به مادرش نوشته و بیآنکه بگوید یک ماه پیش از تولد پسرش در آن شهر یخ زده چه میکند، از شگفتیهای خیالی شهری میگوید که ساعتی چنان عظیم دارد که صدای زنگش تا مراکش میرود و صبحها ویلهلم اول، پادشاه مغرب، با صدای آن از خواب بیدار میشود...

