
کارلینه یک زن مهربان است که با کالسکه بچهای در شهر میگردد و آشغال جمع میکند. کمکم شهر بزرگ میشود و کارلینه نمیتواند تمامم آشغالها را جمع کنند. ماشینها میآیند و آشغالها را یکجا میبرند. کارلینه بیکار میشود اما یک مرغابی مریض هدیه میگیرد. او به مرغابی میرسد و او را هر روز در شهر دور میدهد. مرغابی برای جبران…
