
بریده ای از کتاب: طبیعی بود که ترس را مهمان دلهایمان کنیم. هیچ تجربهای به جز همان چند دقیقه از آتش و خون نداشتیم. دوستانی که به سمت روستا رفته بودند حرفهای تلخی میزدند. از تکه پاره شدن بدن زنان و کودکان میگفتند؛ از مادرانی که پیکر بچهای بیسر یا بی دستوپا را به بغل گرفته و شیون میکردند؛ از…



