
مردی، خواسته ناخواسته، جنینِ زن و مردی آشنا و دَم مرگ را بیخبر از آنها در بَطنِ خود و دور از چشم همه پرورش میدهد و با کمک دوستی دکتر در هواپیمایی کوچک و در سختترین شرایط روحی به دنیا میآورد. هیچکس از آمدن این نوزاد خوشحال نیست، جز مرد و سکوتِ وهمانگیزِ نیشدارش، که حالا راضی هم هست از…


