
بخشی از کناب: اوختای عصبانی از پلهها پایین آمد. به اولین یابو که رسید. با خنجرش طناب کیسههای روی آن را پاره کرد و گندمها را جلوی چشم مردم بر زمین ریخت. آنها را لگدمال کرد و داد کشید: هروقت برای جمعکردن خراج آمدیم گفتید ندارید فقیریم ناله کردید. زنهای بیوه و بچههای یتیمتان را جلوی اسبهای ما فرستادید که…
۲۰۲,۵۰۰ تومان