
در شب سال نوی 1938، عبدالله قادری نویسنده توسط پلیس مخفی شوروی از خانهاش ربوده و به زندان تاشکند انداخته میشود. در آنجا برای دور کردن خود از عذاب جسمی و روحی ناشی از ضرب و شتم و بازجوییهای بیمعنا، سعی میکند رمانی که در زمان دستگیری مینوشت را بازسازی ذهنی کند. رمانی بر اساس زندگی غمانگیز آیخان، ملکهی شاعر…