
گرمای شدید و خیل انبوه مسافران کلافهاش کرده بود. بیهدف به حرکات روتین و شتابزدهی مهموندارا هواپیما نگاه میکرد. توی همون مدت اندکی که وارد هواپیما شده بود احساس میکرد دلش گرفته و نمیتونه به راحتی نفس بکشه. با خودش میگفت: «چهطور مهموندارای هواپیما از کارشون دلزده نمیشن و هر روز این کارهای تکراری و خسته کننده رو انجام میدن؟!»…

