
بخشی از کتاب: حناگفت: «تو هیچچیز از بستنی نمیدانی.» آکاتاش به طعنه لبخندی زد و گفت: «هِه، من سی سال روی آن کار کردم، از هر کس دیگری بیشتر میدانم در موردش.» حنا گفت: «اگر چیزی میدانستی عاشقش میشدی. اصلاً میدانی چهجوری به وجود آمده؟» آکاتاش گفت: « چند تا فرمول ساده است. فقط آدمهای زمینیِ احمق و شکمو میتوانند…

